آن قیچیِ جادویی را

آن قیچیِ جادویی را
کجا گذاشته‌ای عزیز من؟
می‌خواهم
از این شبهای بلندِ غم‌انگیز
کمی زمان ببُرم
و آن را مثل وصله‌ای
بچسبانم به روزهای خوشِ کوتاه.....
دیدگاه ها (۱)

می خواستم با اخبار بهتری برگردم به آغوشتبا تغییری برگ‌ریزان ...

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

پنج سال پیش، با کلی رویا و شاید کمی تنهایی وارد این مسیر شدم...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑨_بخش اول_گاهی او را خندانده ام...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

📕_🌷 داستان 📕_🌷 داستان نوجوانی که احساس ناامیدی شدیدی می کرد ...

گاهی دستت را بگذار در دست کودک درونتبگذار ببرد تو را هر جا ک...

نقاشی - برگ‌ها و نور. • در پی باران‌های دلپذیر هفته‌های اخیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط