این روزها دارم فکر می کنم چطور بر میگردی

این روزها دارم فکر می کنم چطور بر میگردی؟
با همان قطار ودر همان ایستگاه قدیمی؟
داشتم فکر می کردم موقع آمدن چه در دست داری ؟ همان کوله پشتی مشکی ات؟
داشتم فکر میکردم مثل سالها قبل همان قدر رشیدو بلند قدی یا روزگار از سانتی متر های وجوت تو هم کم کرده است؟
دارم فکر می کنم هنوز هم آن عینک با شیشه های مستطیلی را به چشمان قهوایی رنگت میزنی ؟ تا من قند در دلم آب شود از چهرهی شیک و با کلاست؟
ای وای موهایت ! چرا زودتر به فکرم نرسید ! موهایت حتما همانطور مشکی و معجد است؟ نه؟
دارم بیشتر به خودم جرات میدهم و فکر می کنم میشود مثل همان روزهای قشنگی که با هم داشتیم برویم کافه ی همیشگی مان و تو چای هل و دارچین سفارش بدهی و بگویی هیچ جای دنیا طعم چای های اینجا را ندارد
سالها پیش که آمدی اول بهار بود ولی حالا اخر پاییز است
نمی دانم حدس هایم چقدر درست ؟ چقدر غلط
حتما حدس هایم هم مثل خودم قدیمی شده است
کاش زودتر می آمدی و همه چیز را نو می کردی
دیدگاه ها (۵)

امروز گیلاس های باغ را چیدیم من و مادرو خاله خدیجه برای مربا...

توصیه میشود .....الان بار دومه که میخونمش ولی جذابیت های خا...

این کتاب پر از نوستالژی و احساسات خوبه

قبل از تو حال شهر بهتر بوداین کوچه ها دیوانه کمتر داشت! چیزی...

🩷💚 من عادت دارم که حال خودم را ، خودم خوب کنم که عصر های دلگ...

_چشم هایم خیره به چشم های نوزادی ست که تازه به دنیا آمدههمه ...

yek tarafe part : 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط