ای سر چشمه ی محبت

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران پروازمیکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
دیدگاه ها (۱)

آشفته دلان را هوس خواب نباشدشوری که به دریاست به مرداب نباشد...

اگر من بزرگ نمی شدم، پدربزرگ هنوز زنده بود، موهای مادرم سفید...

خوشحالم و هزاران بار خدای مهربان را شاکرم که تو را به من هدی...

تنــــــــــهایی یعنی هر روز پنجره اتاقتو باز کنیو با خودت ب...

جرات نداشتم از فرح ناز خاسنگاری کنم  سر سوزنی خودم را لایقش ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط