KIM V
Part 35
کیموی
ا.ت: دیگه نبینم بعد حموم لخت بچرخی مریض میشی
تهیونگ : چشم عالیجناب
خندیدم و دیوونه ای گفتم بهش رفتم حوله ی خودم از رو تخت برداشتم
دو تا شمع عطری روشن کردم فضای اتاق رو معطر کنه کرم مو برم هم برداشتم اگر مویی بود از ریشه محو بشه
هر چند صبح هم خودمو تمیز کرده بودم
حوله رو تو مستر وصل کردم تهیونگ داشت موهاش رو سشوار میکرد
وسایلم رو گذاشتم تو حموم
تاپم رو در آوردم انداختم تو سبد بیرون حموم
شلوار و شورتمم در آوردم انداختم همونجا
رفتم تو وان دراز کشیدم و شامپوهای مورد علاقم زدم
دقیقه تایم گوشیم رو گذاشتم روی ۱۰ دقیقه
چشمام رو بستم زنگ که خورد بلند شدم کرم مو برم هر جا نیاز بود زدم که نرم تر باشه هر چند احتیاج نداشت
خودمو شستم اومدم بیرون حولمم پوشیدم
موهامو خشک کردم کرم های آبرسان و مراقبت پوستی صورت و بدنمو زدم
اومدم بیرون دیدم تهیونگ همونطور با حوله
ساعدشو گذاشته رو چشماش خوابیده
ا.ت: عزیزم امروز خیلی خسته شد رفتم پیشونیشو بوسیدم
اومدم برم که دستمو کشید افتادم رو تخت
دست پاشو انداخت دور بدنم که نتونم تکون بخورم.
سرشم گذاشت رو سینمو خوابید
دستامو بردم تو موهای خوش حالتش چقدر حس خوبی هست یکیو داری
که همه جوره حمایتت میکنه و منبع آرامشته واقعا ممنون الهه ماه
عطر تن تهیونگ توی ریه هام کشیدم
گوشیمو گذاشتم سر زنگ ۴۰ دقیقه دیگه بیدار شیم
ا.ت
آلارم گوشیم سر ساعت ۶:۳۰ به صدا در اومد
به سختی بیدار شدم از بین بازوهای قوی تهیونگ دستمو به گوشی رسوندم
آلارمو خاموش کردم
ا.ت: تهیونگ پاشو عزیزم باید آماده بشیم
تهیونگ نمی تونم تکون بخورم حداقل منو ول کن برم آماده بشم
تهیونگ : نچ شما همینجا جات خوبه توله
ا.ت: سینم درد گرفت تهیونگ کله گندت رو بردار
تهیونگ: سرمو برداشتم به چشمای نازش نگاه کردم و گفتم خودم خوبش میکنم
دوباره سرمو گذاشتم رو سینش و ریز خندیدم
ات: تهیونگ بذار خلاص بشم برات دارم خرس گنده
حولم کنار رفته بود یه سینم افتاده بود بیرون
تهیونگم که کلا بند حولش باز شده بود
براش مهم نبود بی حیا
دستشو گذاشت رو سینم و گفت
تهیونگ: بزرگ تر شده بیبی سینت
سرشو برداشت با ذوق اون یکی سینمم از زیر حوله در آورد عین دو شیء گرانبها بهشون خیره شد
لپام از خجالت و خواستن قرمز شد
تهیونگ : آیگو توله قشنگم هنوز خجالت میکشه منکه همه جاتو دیدم بیب
بعد شروع کرد ور رفتن با سینه ی من
ا.ت: تهیونگ نکن ...باید بریم آماده.. بشیم
سرشو آورد جلو. نوک سینم رو به دهن گرفت که یهو در اتاق باز شد
سریع افتاد رو من که معلوم نشم
منم سرمو تو سینش قایم کردم که شاهد این رسوایی نباشم
جين : فکر کنم بد موقع اومدیم شین هه
شین هه : اوه شت یادمون رفت تهیونگم اینجاست
تهیونگ : دو تا تون خفه شید گمشید بیرون تا روی سگ من بالا نیومده
خندیدن و رفتند بیرون
ا.ت: واییییییییییی تهیونگ آبروم رفت الان این جوجه احمق به همه میگه
من نمیدونم چرا این دو تا در بلد نیستند بزنند
تهیونگ: بیبی منو نگاه کن ما الان باهمیم عزیزم این یه چیز عادیه
بعد یه بوسه رو چشمام زد بلند شد با حسرت به سینه هام نگاه کرد
تهیونگ: برای اون دو تا مزاحم هم دارم
دست منم گرفت بلندم کرد
رفتم سمت مستر صورتمو دوباره شستم یک مسواک هم زدم اومدم بیرون
سوتین بستم و
یه شورت لامبادا سفید برداشتم پوشیدم یک شلوار بگ سفید هم پوشیدم دکمه هاشو نبستم
تاپ سفیدم پوشیدم بردم زیر شلوارم
پیراهن که از یقه تور میخورد و یک الماس آبی وسط یقش بود پوشیدم
از جلو پیرهن داخل شلوارم کردم تا کمربند معلوم بشه و از پشت آزاد گذاشتم رو باسنم بیافته
نیم بوت مجلسی سفید رنگم که کمی پاشنه داشت پوشیدم عالی شدم پیرهنم خیلی قشنگه
بریم برای میکاپ کمی پنکیک زدم فقط برای اینکه آرایش نریزه خط چشم خوشگل کشیدم با سایه کمی داخل چشمم کار کردم يه بالم لب صورتی هم زدم
توی موهام هم چند تا لایت آبی با رنگ موقت در آوردم
گوشواره های طلا سفید با نگین آبی انداختم و ساعت سفید صفحه آبی هم به مچم بستم
تهیونگ : عروسک کی بودی شما ؟
برگشتم دیدم تهیونگ یک شلوار پارچه ای با یک پیراهن مشکی براق پوشیده
دو دکمه پیرهنش باز گذاشته بود و کروات جیگری شل بسته بود آستین هاش هم تا آرنج زده بود بالا یه ساعت مشکی صفحه قرمز هم بسته بود موهاشم داده بود بالا
دستمو گذاشتم رو شونه هاش با ناز گفتم
ا.ت: یه آقای جنتلمن که قدش خیلی بلنده
الان رو به روم وایساده
تهیونگ: زود باش بریم تا این آقای جنتلمن وا نداده همینجا توله ی نازشو بخوره
تو دلم پروانه ها رخت میشستند واقعا خودمم میخواستم فارق از بقیه در کنار هم باشیم
اما نمیشه دیگه مخصوصا اینکه مامان و بابام اومدن
.....
شرط پارت بعد ۴۵ لایک
۱۷۰ تا فالوور
کیموی
ا.ت: دیگه نبینم بعد حموم لخت بچرخی مریض میشی
تهیونگ : چشم عالیجناب
خندیدم و دیوونه ای گفتم بهش رفتم حوله ی خودم از رو تخت برداشتم
دو تا شمع عطری روشن کردم فضای اتاق رو معطر کنه کرم مو برم هم برداشتم اگر مویی بود از ریشه محو بشه
هر چند صبح هم خودمو تمیز کرده بودم
حوله رو تو مستر وصل کردم تهیونگ داشت موهاش رو سشوار میکرد
وسایلم رو گذاشتم تو حموم
تاپم رو در آوردم انداختم تو سبد بیرون حموم
شلوار و شورتمم در آوردم انداختم همونجا
رفتم تو وان دراز کشیدم و شامپوهای مورد علاقم زدم
دقیقه تایم گوشیم رو گذاشتم روی ۱۰ دقیقه
چشمام رو بستم زنگ که خورد بلند شدم کرم مو برم هر جا نیاز بود زدم که نرم تر باشه هر چند احتیاج نداشت
خودمو شستم اومدم بیرون حولمم پوشیدم
موهامو خشک کردم کرم های آبرسان و مراقبت پوستی صورت و بدنمو زدم
اومدم بیرون دیدم تهیونگ همونطور با حوله
ساعدشو گذاشته رو چشماش خوابیده
ا.ت: عزیزم امروز خیلی خسته شد رفتم پیشونیشو بوسیدم
اومدم برم که دستمو کشید افتادم رو تخت
دست پاشو انداخت دور بدنم که نتونم تکون بخورم.
سرشم گذاشت رو سینمو خوابید
دستامو بردم تو موهای خوش حالتش چقدر حس خوبی هست یکیو داری
که همه جوره حمایتت میکنه و منبع آرامشته واقعا ممنون الهه ماه
عطر تن تهیونگ توی ریه هام کشیدم
گوشیمو گذاشتم سر زنگ ۴۰ دقیقه دیگه بیدار شیم
ا.ت
آلارم گوشیم سر ساعت ۶:۳۰ به صدا در اومد
به سختی بیدار شدم از بین بازوهای قوی تهیونگ دستمو به گوشی رسوندم
آلارمو خاموش کردم
ا.ت: تهیونگ پاشو عزیزم باید آماده بشیم
تهیونگ نمی تونم تکون بخورم حداقل منو ول کن برم آماده بشم
تهیونگ : نچ شما همینجا جات خوبه توله
ا.ت: سینم درد گرفت تهیونگ کله گندت رو بردار
تهیونگ: سرمو برداشتم به چشمای نازش نگاه کردم و گفتم خودم خوبش میکنم
دوباره سرمو گذاشتم رو سینش و ریز خندیدم
ات: تهیونگ بذار خلاص بشم برات دارم خرس گنده
حولم کنار رفته بود یه سینم افتاده بود بیرون
تهیونگم که کلا بند حولش باز شده بود
براش مهم نبود بی حیا
دستشو گذاشت رو سینم و گفت
تهیونگ: بزرگ تر شده بیبی سینت
سرشو برداشت با ذوق اون یکی سینمم از زیر حوله در آورد عین دو شیء گرانبها بهشون خیره شد
لپام از خجالت و خواستن قرمز شد
تهیونگ : آیگو توله قشنگم هنوز خجالت میکشه منکه همه جاتو دیدم بیب
بعد شروع کرد ور رفتن با سینه ی من
ا.ت: تهیونگ نکن ...باید بریم آماده.. بشیم
سرشو آورد جلو. نوک سینم رو به دهن گرفت که یهو در اتاق باز شد
سریع افتاد رو من که معلوم نشم
منم سرمو تو سینش قایم کردم که شاهد این رسوایی نباشم
جين : فکر کنم بد موقع اومدیم شین هه
شین هه : اوه شت یادمون رفت تهیونگم اینجاست
تهیونگ : دو تا تون خفه شید گمشید بیرون تا روی سگ من بالا نیومده
خندیدن و رفتند بیرون
ا.ت: واییییییییییی تهیونگ آبروم رفت الان این جوجه احمق به همه میگه
من نمیدونم چرا این دو تا در بلد نیستند بزنند
تهیونگ: بیبی منو نگاه کن ما الان باهمیم عزیزم این یه چیز عادیه
بعد یه بوسه رو چشمام زد بلند شد با حسرت به سینه هام نگاه کرد
تهیونگ: برای اون دو تا مزاحم هم دارم
دست منم گرفت بلندم کرد
رفتم سمت مستر صورتمو دوباره شستم یک مسواک هم زدم اومدم بیرون
سوتین بستم و
یه شورت لامبادا سفید برداشتم پوشیدم یک شلوار بگ سفید هم پوشیدم دکمه هاشو نبستم
تاپ سفیدم پوشیدم بردم زیر شلوارم
پیراهن که از یقه تور میخورد و یک الماس آبی وسط یقش بود پوشیدم
از جلو پیرهن داخل شلوارم کردم تا کمربند معلوم بشه و از پشت آزاد گذاشتم رو باسنم بیافته
نیم بوت مجلسی سفید رنگم که کمی پاشنه داشت پوشیدم عالی شدم پیرهنم خیلی قشنگه
بریم برای میکاپ کمی پنکیک زدم فقط برای اینکه آرایش نریزه خط چشم خوشگل کشیدم با سایه کمی داخل چشمم کار کردم يه بالم لب صورتی هم زدم
توی موهام هم چند تا لایت آبی با رنگ موقت در آوردم
گوشواره های طلا سفید با نگین آبی انداختم و ساعت سفید صفحه آبی هم به مچم بستم
تهیونگ : عروسک کی بودی شما ؟
برگشتم دیدم تهیونگ یک شلوار پارچه ای با یک پیراهن مشکی براق پوشیده
دو دکمه پیرهنش باز گذاشته بود و کروات جیگری شل بسته بود آستین هاش هم تا آرنج زده بود بالا یه ساعت مشکی صفحه قرمز هم بسته بود موهاشم داده بود بالا
دستمو گذاشتم رو شونه هاش با ناز گفتم
ا.ت: یه آقای جنتلمن که قدش خیلی بلنده
الان رو به روم وایساده
تهیونگ: زود باش بریم تا این آقای جنتلمن وا نداده همینجا توله ی نازشو بخوره
تو دلم پروانه ها رخت میشستند واقعا خودمم میخواستم فارق از بقیه در کنار هم باشیم
اما نمیشه دیگه مخصوصا اینکه مامان و بابام اومدن
.....
شرط پارت بعد ۴۵ لایک
۱۷۰ تا فالوور
- ۱.۴k
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط