می خواهم فدای لبخندت شوم

می خواهم فدای لبخندت شوم
و آسمان را پراز لبخند در آغوش بگیرم
می خواهم شب که می شود
برایت از آغوش شب مشت مشت
ستاره بچینم
برایت از دامنِ ماه
آرامش بچینم
میخواهم شب که می شود
بروم به بلندترین جای شهر
و دوست داشتنت را آنقدر جار بزنم
که همه بدانند
تو فقط مال منی
جان منی
همه دنیای منی می خواهم شب که شد
با تو تا عشق تا بی نهایت
تا مرز دیوانگی تا مجنون شدن سفر کنم
دیدگاه ها (۲)

آرامش یعنےبدونے توے دل ڪسے ڪہدوستش دارےیہ خونہ گرم دارےواسہ ...

دستپـاچـه مـی شـوموقتی نگاهم میکنـیو همیـن...عاشقانه ے ساده...

🏖 آیا می دانید با خندیدن ساده چه چیزی را بدست می آورید؟بخندی...

از گدایے پرسیدند : بدبخت تر از تو کسے هست ؟خندید و گفت : آرے...

پارت ۲۲:سلام من به زندگی جدید(Rose)۹ مارس سال ۱۹۹۳.شروع دفتر...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط