در حسرت دیدار تو لبریز بهارم

در حسرت دیدار تو لبریز بهارم
ای کاش که ابری شوم و باز ببارم
دیدار تو و ماه چه نزدیک ، چه روشن
دیدار تو و من شده بس دور و در هم
ای کاش که در خواب شبی سوی تو آیم
یا شب نشود روز و نه من چشم گشایم
دیدگاه ها (۱)

مقصد که چشم های تو باشد فاصله حریفم نیستکافی است با خیال...

ای دنیــــا...کــاش به احترام درد هـایم سکوت نمیکـردی..!...

نباید شاعر می شدممی ترسم؛ روزی این شعرها رادر کنج کاف...

درد داریم که این موقع شب بیداریموگرنه هر آدم سالم سر شب میخو...

فردا فردا کردن

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

* «به اندازه‌ی تمام کیلومترهایی که ما رو از هم جدا کرده، د...

بـه حَـدی دوسـتَت دارَم کـه میـدانَم خُـدا روزی سوالَـش از...

*ألسلام علیک یا علی ابن موسی ألرضآ ألمرتضی*salavat*

اگر روزی میان من و تو آخرین واژه هم خاموش شد اگر نامم برای ت...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

«تولدت مبارک عزیزترینم. دلم می‌خواست امروز به جای نوشتن این ...

ترسم که بمیرم وَ نبیبنم رخ ماهش یا اینکه بمانم بخورم حسرت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط