پارت ۲۵۶

پارت ۲۵۶


اینقدر گریه کردم که خالی شدم و بعد اب رو بستم و حوله به تن کردمو خارج شدم میتونم شرط ببندم چشمام قرمز قرمز شده ، بدون عوض کردن یا خشک کردن موهام روی تخت پشت به اون خوابیدم ،کمی بعد حس کردم چیزی رو برداشت سرم رو برگردوندمو دیدم که کولر رو خاموش کرد ، تا جایی که یادمه بدون کولر نمیتونه بخوابه چون گرمش میشه و عرق میکنه اما الان خاموشش کرد ، بخاطر منه؟ میخواد سرما نخورم ؟ از بس فکر کردم تا خوابم برد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ویو هیون:

دلم نمیخواست ناراحتش کنم اما دست خودم نبود نمیتونستم مشکلم رو بهش بگم و انتظار داشتم درکم کنه صبح وقتی بیدار بودم هنوز خواب بود ، تو این فکر بودم که چطوری میتونم براش جبران کنم ، بدون سروصدا اماده شدم و پایین رفتم ، یادمه جودی بهم گفت که از اینکه مثل زندانی تویه خونه حبس شده ناراحته ، از طرفی هم چیز های شخصی نیاز داره که نمیتونم بگم سوجون براش بگیره پس به جودی گفتم ببردش خرید، کارتمم روی میز کنار تخت گذاشتم و از اتاق خارج شدم ، امیدوارم با اینکارم کمی ناراحتیش کاهش پیدا کنه ، امیدوارم از اعتمادم سواستفاده نکنه، امیدوارم دست نزاره روی نقطه ضعفم و من رو از خود بی خود نکنه ، به جودی کلی سپردم حواسش باشه و به بادیگارد ها هم گفتم که سایه به سایه همراهشون باشن


ویو یونا:

وقتی بیدار شدم با جای خالی هیون روبه رو شدم ، چه کار مهمی داشته که صبح به این زودی رفته؟
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۵۷کمی بعد جودی داخل شد و با شنیدن اینکه هیون اجازه ی ب...

وقتی هیونین بیرون رفت گوشی رو برداشتم که به یونا زنگ بزنم و ...

÷خودت اینطوری یادم دادی ، باید در ازای هرچیز باید چیز دیگه ا...

ویو هیون با خودم مشغول بودم که در باز شدو هیونین وارد شد-اوم...

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۳۰انیا: اما من فقط یک تخت دارم ...

#دوست_پسر_شیطون_من part: 8ویو صبح هیونجین: بیدار شدم که دیدم...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

پارت 6رمان ✨عشق مدرسه ای✨هیونجین: خب من دوستت دارم. خیلی وقت...

چند پارتی

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۳🦋)✥(ویو لوین کاترین)ده دقیقه شده بود که به ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط