رنج گرانم را به صحرا میدهم، صحرا نمی گیرد

رنج گرانم را به صحرا میدهم، صحرا نمی گیرد
اشک روانم را به دریا می دهم دریا نمی گیرد

تا در کجا بتکانم از دامان دل این سنگ سنگین را
دلتنگیم ای دوست! بی تو در جهانی جا نمی گیرد

با سنگ ها می گویم آن رازی که باید با تو می گفتم
سنگین دلا، دستت چرا دستی از این تنها نمی گیرد؟

ای تو پرستارشبان تلخ بیماریم! بیمارم
عشقت چرا نبض پریشان حیاتم را نمی گیرد؟

بی هر که و هر چیز آری! بی تو اما ، نه ! که این مطرود،
دل از بهشت خلد می گیرد دل از حوا نمی گیرد

می آیم و جانم به کف وین پرسشم بر لب که آیا دوست،
می گیرد از من تحفه ی ناقابلم را یا نمی گیرد؟

آیا گذشتند آن شبان بوسه وبیداری و بستر؟
دیگر سراغی خواهش جسمت از آن شب ها نمی گیرد؟

دیگر غزل از عشق من بر آسمان ها سر نمی ساید؟
یعنی که دیگر کار عشق از حسن تو بالا نمی گیرد؟

هر سوکه می بینم همه یاس است و سوی تو همه امید
وین نخل پژمرده مگر در آفتابت پا نمی گیرد؟

#حسین_منزوی


🌸 🕊 🌸 🕊 ❤ ️🕊 🌼 🕊 🌼
دیدگاه ها (۵)

هر روز ممکن است خوب نباشد…اما چیزی خوب در هر روز وجود دارد!🖊...

#متن عاشقانه زیبا👇 ‌‌‌تو واقعیت نداری!مثل عاقبت خوش قصه های ...

#غزل_عاشقانه معشوقه بیا تا خم گیسوت ببینمدر خلوت خود، شور و ...

.نمیدانم چرا آدمها با یکدیگر حرف نمیزنند؟!چرا هنگام ناراحتی ...

به دنبال همپارت ۶- زاویه دید آنیا:آنیا چند ثانیه نمی‌فهمد چه...

# سایه محافظ ## پارت دوازدهم ### گامِ بعدی طومارِ در دستِ هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط