ارغوان، خوشه خون

ارغوان، خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سَحَر غلغله می آغازند
جانِ گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران ِ غم همپروازند
ارغوان، بیرق ِ گلگونِ بهار
تو برافراشته باش
شعر ِ خونبار ِ منی
یادِ رنگین ِ رفیقانم را
بر زبان داشته باش...
هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۲)

ارغوان، خوشه خونبامدادان که کبوترهابر لب پنجره باز سَحَر غلغ...

ارغوان خوشه خون بامدادان كه كبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغل...

ارغوان!خوشهِ خون.بامدادان که کبوترهابر لب پنجره‌ی بازِ سحر غ...

بامدادان که کبوترهابر لب پنجره باز سحر غلغله می‌آغازندجان گل...

بامدادان که کبوترهابر لبِ پنجره‌ی بازِ سحر غلغله می‌آغازند،ج...

بامدادان که کبوترهابر لب پنجره‌ باز سحر غلغله می‌آغازندجان گ...

ارغواناین چه رازیست که هر بار بهاربا عزای دل ما می‌آید؟که زم...

بامدادان که کبوترهابر لب پنجره‌ باز سحر غلغله می‌آغازندجان گ...

کلام امیرالمومنین در مورد تحمل نادان ها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط