در قلب من زمین و زمان تیر می کشد

در قلب من زمین و زمان تیر می کشد
یاد تو با تمام توان تیر می کشد

بیهوده جستجو نکن این درد کهنه را
زخمی بدون نام و نشان تیر می کشد

دور از بهار ِ سبزِ پُر از عطر نسترن
تقویم من به رنگ خزان تیر میکشد

در سینه ام نفس به نفس دیر می رسد
تنها نه من که نبض جهان تیر می کشد

وقتی که دور می شوی از مرز بوسه ها
روی لبم به عشق تو جان تیر می کشد

با یک امید تازه مرا لمس کن کمی
در قلب من زمین و زمان تیر میکشد
دیدگاه ها (۱)

عاقبت قصه ی من با دل تو یکسره شدسهم تنهایی من بسته ترین پنجر...

دوستت دارم اگر عقل حسادت نکندیا که در کارِ دلم باز دخالت نکن...

عشق من رو سوی فردا کرد و رفتنامه های کهنه را تا کرد و رفتخست...

سه تارم راست میگوید، کمی ناکوک و بد حالممخالف میزنم، زیرا مخ...

سکوت بی رحم ِ این روز های اندوهگین نفس ِ شعرم را میان انبوهی...

دیــــار کهن𓅃«آرش کمانگیر»در روزگاری دور، میان ایران و توران...

بزرگترین گناهِ ما در برابرِ کسانی که دوستشان داریم، “عادت کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط