فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت 9 ﴾
از زبان باربد
راستش من یک مافیا بودم که عاشق موهای آنیا شده بودم وقتی اون حرف ها را شنیدم خیلی‌ عصبی شدم میخواستم بکشمش نامجون جلومو گرفت تا ساعت یازده شب بیرون بودیم بلاخره ساعت یازده بیست دقیقه رسیدیم خونه
ساعت 23:23
رسیدیم داخل پذیرایی دیدم آنیا توی بغل مامان بود. نصف موهاش نبود کنارشون پر از موهای آنیا بود قیچی کنار مادرم بود وقتی دیدمشون عصبی شدم موهای بلند نارنجیش نبود یک تفنگم را در آوردم یک گلوله توی سر مادرم خالی کردم آنیا پرید وقتی دید مادرم مرده گریه شد دید تفنگ دست منه شکه شده بود حق داشت نمی دونست من مافیا ام عقب عقب میرفت سریع رفت توی اتاق من درو قفل کرد به نامجون اشاره کردم که جنازه را جمع کنند
ساعت 03:10 وارد اتاق شدم دیدم آنیا توی یک از کنج دیوار بیهوش شده ولی داره گریه میکنه یهو دیدم از کنار چشمش خون امد سریع بیدارش کردم وقتی بیدار شد التماس می‌کرد نکشمش.
........
بدون کامنت و لایک حلال نیست حرامه بهت گفته باشممم
دیدگاه ها (۱۰)

﴿ فصل 1قسمت10 ﴾ از زبان آنیا باورم نمیشد اون تفنگ داشته باش...

﴿ فصل 1قسمت 11 ﴾ آنیا:ولم کن منو نکش. باربد :من نمیخواهم بکش...

﴿ فصل 1قسمت 8 ﴾سینه پر از غذا بود آنیا با بقض شروع کرد خورد...

﴿ فصل 1قسمت7 ﴾باربد بهم یک کمد نشون داد وقتی بازش کردم پر ا...

﴿ فصل 1قسمت 3﴾فردا صبح ساعت 8:30 از زبان باربدداشت با خودش ...

﴿ فصل 1قسمت 6﴾یک روز بعد. آنیا یک روز تموم بیهوش بود بلاخره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط