فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت7 ﴾
باربد بهم یک کمد نشون داد وقتی بازش کردم پر از لباس های زیبا بود لباس ها از (اسلاید دوم تا آخر توی کلیپ)
یک لباس کوسه انتخاب کردم . باربد:عجب پس نمی‌خواهی لباس خواب صورتی ات را بپوشی؟
آنیا:نه اون را دوست ندارم(درصوتی که خیلی خوشش آمده بود ولی می‌خواست یک لباس جمع و جور بپوشه)
باربد:باشه. همینجا عوض کن.
آنیا:من جلوی تو عوض نمی‌کنم .
باربد :باشه
باربد رفت بیرون سریع آنیا لباس کوسه اش را پوشید باربد آمد داخل یهو یکی در زد نامجون بود
نامجون: غذا را براتون آوردن.
آنیا :شام چی داریم ؟
نامجون:هرچی دوست داشته باشید.
آنیا:جدی خبری از تخم مرغ و نون پنیر یا هیچی نیست شما ها کی هستید اینقدر پول دارید اینقدر خدمتکار مهم تر از این عمارت بزرگ؟
باربد:آقای جیسون بهت چیزی نگفتند ؟
آنیا : جیسون گفت فقط اینجا جام بهتر ولی نگفت در این حد.
یهو در اتاق در خورد و یک زن میان سال که یک شلوار پارچه ای و یک تیشرت سفید با یک کروات که یک کت هم پوشیده بود وارد شد(مثل لباسش داخل اسلاید های داخل کمد بود )
یهو نامجون احترام گذاشت و رفت باربد بلند شد و گفت:مامان تو اینجا چکار می‌کنی ؟
مامان باربد /خانم کیم :آمدم عروسم و بیینم.
باربد:ولی …
خانم کیم:هیسس.
آمد سمت آنیا کلاه لباس کوسش را زد بالا به چهره زیباش و موهای نارنجی اش خیره شد خانم کیم باربد را برای کاترین در نظر گرفته بود پس نمی‌خواست آنیا نزدیک باربد باشه رو به آنیا گفت :فردا باید بریم آزمایش.
باربد:برای چی ؟
خانم کیم:برای اینکه معلوم بشه دختر هستش.
باربد سوکت کرد یهو خدمتکار ها غذا را آوردن خانم کیم رفت. آنیا و باربد و خانم کیم سر میز نشستند شروع به خوردن کردن.
.....
لایک و کامنت حلال نیست و حمایت کنید بچه ها خواستم اسلاید بزارم اینقدر زیاد بود کیلپش کردم
دیدگاه ها (۰)

﴿ فصل 1قسمت 8 ﴾سینه پر از غذا بود آنیا با بقض شروع کرد خورد...

﴿ فصل 1قسمت 6﴾یک روز بعد. آنیا یک روز تموم بیهوش بود بلاخره...

﴿ فصل 1قسمت 5﴾آنیا: گوشیم هم میخواهم. باربد:اوک بیب گوشی را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط