به دست هایم شک نکن

به دست هایم شک نکن
به عاشقانه هایی که کشیده ام روی پوست تن ات
و به حرف هایی که
هر از چند گاهی نمی زنم!
 
من اینجا یک فنجان نیم خورده دارم
یک صندلی کنار بی حوصله گی هایم
و صداهای زندانی که گاه گاه سر می کشند
از استخوانهایم
از موهایم
و ریز ریز می شوند روی پیراهن غرور...
دیدگاه ها (۱)

واقعیتِ تلخ این است: من دیگر حوصله‌ی دوست داشته شدن ندارم. ن...

خطوط قرمز و لمس‌های ممنوعه (۱)

سناریو شوگاماشین رو که پارک کرد، در رو با یه شدت بست که صدای...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

سناریو تهیونگ

نمیبخشمت p.23

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط