عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق

عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن ،عاشق بودن بدهد؟ گاه عشق گم است؛ اما هست، هست، چون نیست. عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟ نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست،که نیست. پیدا نیست و حس می شود. می شوراند. منقلب می کند. به رقص و شلنگ اندازی وا می دارد. می گریاند، می چزاند. می کوبد و می دواند. دیوانه به صحرا!

گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است. در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی...
دیدگاه ها (۱)

واحد شمارش این شبها برای اودود بر ثانیهکام به کام نفس بی نفس...

به یاد ساقی میخانه ام، شراب شرابمپرس حال دلم را که شد خراب خ...

ای کاش آدم این آپشنو داشت که وقتی ناراحت بود و کسی ازش میپرس...

ما آنقدر دل بریده‌ایمکه تنها بودنمان از هراس دل بریدن نباشد ...

انتقام جوی سرگردان

گاهی «برو» گفتن، آخرین تلاشِ یک دلِ ترسیده برای دیده‌شدن است...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت دوآزدهـم مشکل ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط