چند شاتی کوک
چند شاتی کوک 🎀
P⁴
ا/ت کلیی خوشحال میشه و ذوق میکنه چون هیچوقت تاحالا یه خونه برای خودش نداشته...
رفت توی اتاق و به اطراف نگاه کرد
+واییی...اینجا خیلیی قشنگه..
_خب دیگه من برم لباسمو عوض کنم
(از اتاق رفت بیرون)
(ویو ا/ت)
واقعا خونه ی بزرگ و قشنگی بود...خیلی قشنگ
وای باورم نمیشه بالاخره یه اتاق دارم فقط برای خودِ خودم
جونگکوک واقعا مهربونه...
ولی بالاخره...بعد از ۱۸ سال..یکی منو به سرپرستی گرفت...
حتی اگه این خواب هم باشه دلم نمیخواد هیچوقت از این خواب بیدار بشم...
خلاصه ا/ت هم لباساشو عوض کرد و از اتاق رفت بیرون و دید جونگکوک توی آشپزخونس و داره ناهار درست میکنه...
آروم رفت و نشست روی مبل
_برای ناهار چی میخوای؟
+فرقی نمیکنه...
_چرا؟خب حالا یه چیزی انتخاب کن...
+باشه خب....دوکبوکی
کوک هم لبخندی زد و گفت: باشه
بعد شروع کرد به درست کردن غذا
یکم بعد غذا حاضر شد
جونگکوک میز رو چید و ا/ت رو صدا زد
ا/ت هم اومد و باهم ناهار خوردن
بعدش میز رو جمع کردن و ظرفا رو هم شستن...
(ادامه دارد)
P⁴
ا/ت کلیی خوشحال میشه و ذوق میکنه چون هیچوقت تاحالا یه خونه برای خودش نداشته...
رفت توی اتاق و به اطراف نگاه کرد
+واییی...اینجا خیلیی قشنگه..
_خب دیگه من برم لباسمو عوض کنم
(از اتاق رفت بیرون)
(ویو ا/ت)
واقعا خونه ی بزرگ و قشنگی بود...خیلی قشنگ
وای باورم نمیشه بالاخره یه اتاق دارم فقط برای خودِ خودم
جونگکوک واقعا مهربونه...
ولی بالاخره...بعد از ۱۸ سال..یکی منو به سرپرستی گرفت...
حتی اگه این خواب هم باشه دلم نمیخواد هیچوقت از این خواب بیدار بشم...
خلاصه ا/ت هم لباساشو عوض کرد و از اتاق رفت بیرون و دید جونگکوک توی آشپزخونس و داره ناهار درست میکنه...
آروم رفت و نشست روی مبل
_برای ناهار چی میخوای؟
+فرقی نمیکنه...
_چرا؟خب حالا یه چیزی انتخاب کن...
+باشه خب....دوکبوکی
کوک هم لبخندی زد و گفت: باشه
بعد شروع کرد به درست کردن غذا
یکم بعد غذا حاضر شد
جونگکوک میز رو چید و ا/ت رو صدا زد
ا/ت هم اومد و باهم ناهار خوردن
بعدش میز رو جمع کردن و ظرفا رو هم شستن...
(ادامه دارد)
- ۷.۲k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط