روزگار عشق ورزیها گذشت" مرغ بخت ما از این صحرا گذشت" آن ص

روزگار عشق ورزیها گذشت" مرغ بخت ما از این صحرا گذشت" آن صفای خندها از لب گریخت" آن بهاره عشق بی پروا گذشت " سینه هست و گرمی آغوش نیست" بوسه هست و گرمی لب ها گذشت" عمر بود و عشق بود و یاد بود فرصتی دلخواه بود اما گذشت"آدمی در رنج و غربت رنگ باخت بس که تنها آمد و تنها گذشت" خاطر ما روی آرامش ندید عمر ما چون موج بر دریا گذشت" در سخن بودم شبی با آینه گفتم آن شادی چه شد گفتا گذشت...
دیدگاه ها (۳)

روزگار عشق ورزیها گذشت مرغ بخت ما ازاین صحرا گذشت ...

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم... با دل‌ها...

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتر با همه گرمیم... با دل ه...

مِثل آن چایی که می چَسبد به سَرما بیشتربا همه گرمیم، با دل ه...

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم با دل‌های ت...

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم با دل‌های ت...

مثل آن چایی که می‌چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم با دل‌های ت...

مثل آن چایی که می چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم... با دل ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط