👑 پارت دوازدهم👑

👑 پارت دوازدهم👑

💗 ماتینا💗

نامزدددد؟؟؟؟؟
سوالی نگاشون کردم که مارال زودتر شروع کرد به صحبت کردن:
مارال_چند روز پیش داشتیم با محمد نامزدم میرفتیم خونشون مادرش دعوتمون کرده بود که پنچر شدیم و اقای اریا کمکمون کردن....
و با تشکر نگاهی به بهداد انداخت و خواست حرفی بزنه که صدایی از بیرون اومد:
_خانومه مارال ابجد به یخش ایستگاه پرستاری خانوم مارال ابجد......
با این صدا مارال شمارشو روی برگه ای نوشت و بهم داد و رفت سمت ایستگاه پرستاری......بعد از اینکه مرخص شدم با بهداد به سمت خونه خودمون راه افتادیم و لباسمو با یه لباس زرد اتیشی که تو پهلوهاش ل.خ.ت بود تا رو زانو تنگ و بعد گشاد میشد و چین دار بود و یقه ی شلی داشت یه ساپورت جورابی و یه تور گیپور هم زیر لباس پوشیدم تا زیادی لخت نباشه و از در بیرون رفتم که با نگاهه متعجب بهداد روبرو شدم.....
بهداد_چ..چرا این لباسو پوشیدی؟
_حرف نباشه بهی جوووونم بزن بریم خونه مامانی(خونه مامان بزرگ من و مامان بهداد)......
سری تکون داد و بهطرف در حال رفت در همین حین پالتوی کرممو که خز داشت رو برداشتمو دستمال سر قرمزی رو مدل المانی به سرم بستم....
به طرف در رفتم و تو ماشین تیوگو بهداد نشستم و به سمت خونه مامانی راه افتادیم......
سرمو به پنجره ماشین تکیه دادم و رفتم تو فکر باران....ارسلان کی بود سوالای خیلی زیادی تو ذهنم چرخ میزدن.....داشتم فکر میکردم که یهو یاد این افتادم که به بهنوش پیام ندادم.......
بش پیام دادم و گفتم تو راهیم و یه تک زدم که پیامو ببینه و وظایفشو بش گفتم و پیامو مرور کردم:
پیام_سلام دمنوشی خوبی؟خوشی؟سلامتی؟کارا خوب پیش میره یا نه؟داریم میرسیما.....موافقی یکم به بهی ضدحال بزنیم؟زنگ بزن بش و یه خبر بد بهش بده و حسابی اشفته اش کن....😂
استیکر خنده هم فرستادم.......
بعد چند دقیقه گوشی بهداد زنگ خورد....گوشی رو برداشت و بخاطر این که پشت فرمون بود رو ایفون گذاشت......
دیدگاه ها (۱)

👑 پارت سیزدهم👑 💗 ماتینا💗 وقتی روی ایفون گذاشت صدای بهنوش سرت...

#پـسـتـ_ویـژهـ✨ ✨ نـظـراتـتـونـو زیـز ایـنـ پـسـتـ بـگـی...

👑 پارت یازدهم👑 💗 باران💗 حرفمو قطع کردم و اشکامو پاک کرد...

👑 پارت دهم👑 💕 دفتر خاطرات بهار💕 وقتی زدم بیرون هنوزم تو ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

رمان تو خود منی

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

spanish girl: 7

╭──────────────╮ 𝐒𝐰𝐚𝐧 𝐨𝐧 𝐭𝐡𝐞 𝐓𝐫𝐢𝐠𝐠𝐞𝐫 ‌ ‌ ‌ ╰──...

#قلبی_در_دو_بدنP4رفتم تو حیاط شروع کردم به خوندم کتاب که یهو...

P5ویو جیهوپ:دیدم دلخور شده آماده شدم رفتم شیرینی فروشی نصف ج...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دوم ۲

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:23بقیشم که خودت می دونی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط