خدای من...

خدای من...
نمیدانم گاهی کجای دنیا گم ات میکنم...
در هیاهوی بازار ...
در خستگی هنگام نماز !
در وسوسه های نفس ام...
نمیدانم....
اما ، گاهی تو را گم میکنم
مثل کودکی که در بازار دستان مهربان مادرش را رها کرده به تماشای عروسکی مشغول است...!
بعد میبیند مادرش نیست و هیچ عروسکی او را خوشحال نمیکند...!

به کودکی ام بنگر...
هرچند خودم تو را گم میکنم

اما ....تو پیدایم کن.....
دیدگاه ها (۱)

خداونـــدا تو مـــــــــــی دانی که من دلواپس فردای خود هســ...

متن فوق برنده ی یکی ازجوایز ادبی آلمان شد

نوشتم بی" تـو" غمگینم ،...... نوشتم بی" تـو" افسرده ،مرا با ...

خدا تنها کسی است که وقتی همه رفتند میماند, وقتی همه پشت کردن...

از کجای داستان شروع کنم :این که چگونه لبخند شدی برایمو چگونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط