دیوانه شدم عشق تو آخر به سرم زد

دیوانه شدم عشق تو آخر به سرم زد
هر چه به سرم آمده را عشق رقم زد 

تن خانه نشین ، روح من اما سر کوچه
بر پنجره ای خیره شد و مست قدم زد 

شاعر شدم آن شاعر دیوانه که بی تو
هرشب جگرش سوخت و تا صبح قلم زد

بی خوابی شب ها همه تقصیر دلم بود
در قهوه ی خود چشم تو را ریخت و هم زد

آنروز که گفتم به خدا نیستم عاشق
خوردم قسم کذب و خدا بر کمرم زد

در پای تو افتاده ام ای دوست نظرکن
مجنون شده ام عشق تو آخر به سرم زد...🦋🦋

😔

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آم...

بعضی وقتا هرچقدر با کلمات بازی میکنی نمیتونی بچینی کنار همنم...

دستانم بوي عشق مي دهند بوي انار و خرمالوآنقدر كه كوچه هاي پا...

امشب برای دلخوشی‌ام اشتباه کنقدری بخند و حال مرا رو به راه ک...

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط