پارت 1

پارت 1

هلویی از درخت طبیعت کندم و توی سبدم گذاشتم...شنلم رو برداشتم و به سمت حوض فریبنده رفتم..مادر طبیعت منو دید و به سمتم اومد...
+زوتلا...کجا با این عجله؟
با سردی جوابشو دادم-میرم یه قدمی توی سرزمین داستانها بزنم...حوصلم سر رفته
چشمان صورتی اش را به سمت من خیره کرد
+عزیزم امشب دیر نکنی....مراسم انتخاب شاهزاده طبیعت امشب است...یادت نره
از سر بی حوصلگی اهی کشیدم و گفتم..چشم یادم نمیره
سبد و شنلم رو لبه حوض گذاشتم...یه مقدار از اب حوض رو به پوست سبزم زدم..پوستم به رنگ پوست انسان ها در اومد...چشمان نارنجیم مشکی شد و شکل انسان ها شدم...گردنبندی که کلید این قصر پنهان بود رو گردنم انداختم و شنلم رو پوشیدم...سبدم رو برداشتم و از قصر خارج شدم..هیچکس از این قصر خبر نداشت...جز پریان محافظ طبیعت...کالسکه ای به سرعت از جلوی پایم گذشت...سیندرلا انجا با لباس عروس نشسته بود...با خودم گفتم..هه..پس تو هم ازدواج کردی..اگر اونشب اون گیاه رو زیر پات درنمیاوردم الان هنوز مشغول کلفتی بودی...اگه اونشب کفشت به گیاه من گیر نمی‌کرد الان هیچی نبودی
دیدگاه ها (۱)

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۴ پارتصبح روز بعد، وقتی از خ...

اسم فیک: عشق اجباری من پارت: بیست و سوم"ویو مین جی"فروشنده خ...

چند پارتی

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۰ *سانیار*گذاشتمش زمین که گفت : ا...

پارت ۲ ویو ا.ت با صدای آزار دهنده ی زنگ ساعت گوشیم ، دستم رو...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁵ | پارتـ ⁵🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

وقتی دوست صمیمی هستین ولی دوست دختر داره ولی یه روز . . ._آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط