قسمت 35

قسمت 35
By your side


با شقایق مشغول غذا درست کردن بودیم که از تلویزیون داشت درباره اکسو حرف میزد،دویدیم و رفتیم جلوی تلویزیون وایسادیم و اصلا حواسمون به غذا نبود
+شقایق بوی چیه؟
یکم بو کشیدیم و دیدیم غذا سوخت
_وووواااااییییی غذا سوخت حالا چیکار کنیییمم؟
دویدیم و رفتیم توی اشپزخونه و شعله رو خاموش کردیم
من گشنمهههه
منمممم
یه مغازه مرغ سوخاری سر کوچمون بود و زنگ زدیم و مرغ سفارش دادیم؛انقدر گشنمون بود که شکممون داشت قاروقور میکرد که زنگ در رو زدن و مرغ هارو اوردن،رفتم دم در و مرغ رو ازش گرفتم و و پول رو بهش دادم و اومدم تو و و با شقایق شروع به خوردن کردیم.
من دلم میخواد کیمچی بخورم
اره منم
من یه بار توی ایران خوردم خیلی بد مزه بود،بجای اینکه تند باشه شور بود.
واقعا؟
اوهوم اصلا خوب درست نکرده بودن....
غذا خوردنمون تموم شد و رفتیم روی تخت نشستیم و با گوشیمون ور رفتیم،منو شقایق مثل خولا کنار هم نشسته بودیم و به هم پیام میدادیم
داری چیکار میکنی؟
دارم توی اینستا میچرخم تو چی؟
دارم به تو پیام میدم
رز میری برام اب بیاری؟
اگه تو رفتی برای منم بیار منم تشنمه
تو برو
نچ تو برو
تو برو،راستی یادم رفت بهت بگم بکهیون یه چیزی بهم داده بود که بهت بدم،توی اشپزخونه روی کمد گذاشتم بو بردار
چی هست؟
برو بردار میبینی
شقایق از روی تخت بلند شد پ رفت ببینه چی هست،من صداش زدم و گفتم:برای منم بیااررر
رفت توی اشپزخونه و دید چیزی نیست
کثااااففففتتت،حالا میخوای برات اب نیارم؟
هههههه بیار ترو خداا
با یه لیوان اب اومد جلوی من وایساد اب خورد و لیوان رو روی میز کنار تخت گذاشت و بهم زد
کثافت اشغاااللل،منو میفرستی دنبال نخد سیاه؟
ههه خودتی
کوفت نخنددد
تشنمههه
خودت برو بخورر
بلند شدم و یه زبونک بهش انداختم و رفتم اب خوردم و برگشتم.
تقربیا ساعت6:30 بود که چانی زنگ زد:
سلام خوبی؟
سلام خوبم مرسیی تو خوبی؟
منم خوبم،کجایی؟
خونه
شب میای بریم بیرون؟
اوهوم،ساعت چند؟
7:30میام دنبالت
اوکی....
گوشیو قطع کردم و رفتم اماده شدم و منتظر چانی بودم که بیاد.
ساعت 7:30 شد و چانی اومد
بریم؟
اره بریم
سوار ماشین شدم و راه افتادیم و همینجوری توی خیابون داشتیم میگشتیم
کجا بریم؟
نمیدونم
از کنار بازارچه ها رد شدیم و گفت:
بریم اینجا؟
برای تو مشکلی نیست؟
نه
خب پس...بریم
چانی از توی داشبورد ماشینش دوتا ماسک بیرون اورد و یکیشو داد به من و گفت بزن
ماسکو زدیم و از ماشین پیاده شدیم و رفتیم توی بازارچه،دیدیم اخر بازارچه خیلی ادم جمع شده،رفتیم نزدیک و دیدیم گرپه موسیقی خیابونی بودن و داشتن میخوندن و ما هم وایسادیم و نگاه کردم و بعد که اهنگشون تموم شد یکم به غرفه ها نگاه کردیم و تصمیم گرفتیم برگردیم خونه؛سوار ماشین شدیم و چانی منو رسوند خونه و با چانیول خداحافظی کردم و از ماشین پیاده شدم.
وقتی رسیدم خونه بکی خونه ما بود و داشتن با شقایق پلی استیشن بازی میکردن،من رفتم توی اتاق که لباسمو عوض کنم که متوجه شدم گردنبندم نیست....
#exo
#اکسو
#فیک
دیدگاه ها (۳)

قسمت 36By your sideوقتی متوجه شدیم گردنبندم نیست نمیدونستم چ...

قسمت37By your sideشقایق رفت که چندتا فیلم بخره اما دیر شد و ...

قسمت34By your sideبا چانی صبحانه خوردیم و من گفتم:راستی باید...

قسمت33By your sideیک ماه بعدساعت تقریبا 5عصر بود،رفتم توی اش...

(دلداده) رسیدم به خونه یونا از ماشین پیاده شدم و رفتم در زدم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part25براش از نقشم توضی دادم و غر زدناشو گذاش...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

رمان تو خود منی

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

رمان: قلب در تاریکی

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:9ویو شب جونگکو...

رومان قطره قرمز (پارت 5)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط