خندیدی .......

خندیدی .......
ومن چون کودکی چموش
حواسم
به تیله های آبی نگاهت بود ،
و چالی که روی گونه ات ........
داشت صدایم میزد .......
دیدگاه ها (۱۶)

پارت اول : علامت ات × پدر ات @ مادر ات # صبح یک روز ....× تر...

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

الماس زیبای من  part⁶- من اون هارو که این کارو با پرنسسم کرد...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²⁹﴿ویو راوی﴾چند روز از ماجرای اتاق مخفی ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۸ویو فردا دیروز به محض اینکه رسیدم خونه لباسامو عوض کرد...

برده عمارت جئون

---در که بسته شد و صدای آخرین مهمان در راه‌پله محو شد، **جون...

{استاد جدید} پارت چهارم... ات بعد از کلاس مستقیم به خانه برگ...

دلم برای حجم وسیع دلت تنگ شدهبرای آن سکوت نامعلوم و شکیبدلم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط