‌‌‌

‌‌‌

ماه تابید و چو دید آن همه خاموش مرا
نرم باز آمد و بگرفت در آغوش مـرا

گفت:خاموش درین جا چه نشستی؟ گفتم:
بوی « محبوبه شب »میبرد از هوش مرا....

بوی محبوبه شب جلوه جادویی اوست
آنـڪه ڪرده است به یڪباره فراموش مـرا
دیدگاه ها (۷)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پارت شش

مرد بی رحم

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

قسمت ۶

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

The Joke That Broke Us

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط