#معشوقه_عالیجناب

#معشوقه_عالیجناب
Pt: ²

روز شنبه:

صبح زود بیدار شدم و با ذوق به دوتا بلیط روی میزم نگاه کردم..
همون یه انگیزه شد تا سریع تر کار هام رو انجام بدم..

مدتی بعد...:

آماده ی آماده بودم.
کفش هام رو پوشیدم و کیفم رو چک کردم تا بلیط ها باشن .
وقتی مطمئن شدم تند تند از خونه خارج شدم و خودمو به خونه ی میونگ اینا رسوندم.
اینقدر در زدم که اومد پایین.

می سون: واسه کشتن یه نفر اینقدر خوشگل نمیکننااااا؟؟؟؟
میونگ: بلکه ازم خوشش اومد .. خدارو چه دیدی با درس خوندن به جایی نرسیدم ..زن یه نویسنده معروف میشم !
می سون: واو پشمام تا تهش فکر کردیییی.
میونگ: اهم.. دیرمون میشه بیا بریممم..

نمایشگاه یونسان_ساعت ۵ و نیم عصر:

می سون: جمعیت خبرنگار هاروووو...
میونگ: اهم.. بله ما واقعا عاشق .. نه .. عاشق.. آره. ما واقعااااا عاشققق همیممممم(درحال تمرین
می سون: بس کن توهمعلی..
میونگ: حسودددد.

بعد نیم ساعت ایونت شروع شد و همه با صف یکی یکی پیش نویسنده میرفتن و پنج دیقه باهم صحبت میکردن و امضا میگرفتن..

نوبت میونگ بود ‌. اون زود تر رفت. از عقب شاهد عشوه های خرکي ای که برای نویسنده میرفت بودم...

نویسنده چو: خیلی خوشحال شدم خانم لی میونگ.
میونگ: عامم.. شما ازدواج؟؟
نویسنده چو: الان از من سنی گذشته!
میونگ: اها.. راستش خیلی با آخر وبتون جا خوردن شما مریضی ای دارین این چه پایانی بود مردککککک؟
نویسنده چو: ب... بله ؟!!!!(شوکه
میونگ: اوه.. چیز...<ریدم>.. یعنی هیچی موفق باشید..

کاغد امضا شده رو برداشت و بدو بدو رفت بیرون از ساختمون.
به رفتنش چشم دوختم که نگهبان اروم گفت :
+خانم. نوبت شماست.
-اوه .. بله.

پیش میز نویسنده رفتم. یه کاغد از کاغذ های کنارش برداشت و بدون نگاه کردن به چهره ام گفت:

نویسنده چو: اسمتون؟
-می سون... پارک می سون.
نویسنده چو: ممنونم از اینکه وبتون معشوقه ی عالیجناب رو خوندید.

سرش رو بالا آورد و بهم نگاه انداخت..
اون یه مرد میان سال بود . بعضی از موهاش سفید شده بودن..
شبیه به مردم عادی خودمون بود ..

-خواهش میکنم... چیزه.. شما استعداد خوبی توی داستان نوشتن داشتید . اما خب پایانش یکم...
نویسنده چو: متوجهم .. قبلا به رسانه ها هم گفتم.. بابت یه سری اتفاقات غم انگیز من هم پایانش رو ناراحت کننده انتخاب کردم.
-عام. قصد فضولی ندارم اما میشه بدونم..

هنوز حرفم رو کامل نزده بودم که گفت..

نویسنده چو: به نظرم بهتره همین جا تمومش کنیم.
-آه.. بله. خیلی خوشحالم . برای کار بعدی تون هیجان دارم و حتما اونم دنبال خواهم کرد. موفق باشید .

کاغذ رو برداشتم و پیش میونگ رفتم.
به امضایی که گرفته بود خیره بود ‌..

تا خواستم سمتش برم ...
دیدگاه ها (۰)

#معشوقه_عالیجناب Pt: ³خواستم برم سمتش که نزدیک به یه متریم ی...

#معشوقه_عالیجناب Pt: ⁴چشمامو باز کردم ...روی یه تخته چوبی خو...

#معشوقه_عالیجنابPt: ¹"پادشاه و ملکه سه تا پسر داشتن ..پسر بز...

#معشوقه_عالیجنابکاپل: پارک می سون/........ژانر:فانتزی_عاشقان...

شب تولدمپارت 32 فصل دوم پارت3جیمین: نظرتونه بازی جرعت حقیقت ...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۹ده روز بعد، زندگی توی عمارت آرا...

part 22 :ویو مایک :سوار ماشینم شدم و رفتم سمت فرودگاه پروازم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط