در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .

در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب اشتباهی شد .به همین دلیل بزرگان قبیله گرد هم آمدند تا در مورد اشتباه جوان تصمیم بگیرند در نهایت تصمیم گرفتند که در این مورد با پیر قبیله که تجربه بسیاری داشت مشورت کنند و هر چه که او بگوید عملی کنند.
پیر قبیله از انجام این کار امتناع کرد .بزرگان قبیله دوباره فردی را به دنبال او فرستادند و پیام دادند که شما باید تصمیم نهایی را در مورد اشتباه این جوان بگیرید .
پیر قبیله کوزه ای سوراخ را پر از آب کرد سپس آن را از پشت خود آویخت و به سمت بزرگان قبیله حرکت کرد .
بزرگان قبیله بادیدن او پرسیدند : قصه این کوزه چیست؟
پیر قبیله پاسخ داد : گناهانم از پشت سرم به بیرون رخنه می کنند بی آنکه به چشم آیند و امروز آمده ام که درباره گناه دیگری قضاوت کنم. بزرگان قبیله با شنیدن این سخن چیزی بر زبان نیاوردند و گناه مرد جوان را بخشیدند.

عیب مردم فاش کردن بدترین عیب هاست
عیب گو اول کند بی پرده عیب خویش را .
دیدگاه ها (۱)

دستانی که کمــــک می کنند پاکتـــر از دستهایی هستند که رو به...

روزی لئو تولستوی در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی ت...

با توجه به نزدیک شدن فصل گرمادر یکی از مساجد،خیرین قصد جمع آ...

گاهی وقت‌ها؛دادن شانس دوباره به کسیمثل دادن یه گلوله اضافه ا...

درس موسیقی ، زنی که پشت یک باکره نشسته یا بانویی در کنار یک ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:12^ مقاومتت برای چیه؟ من مطمئنم که اون ...

عمارت ریونتا رو اینجوری تصور کنید

#داستان_شب...#حکایت_قضاوت_گنهکاردر زمان های قدیم مرد جوانی د...

#داستان_کوتاه در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای مرتکب ا...

🌹داستان آموزنده🌹.🍁🍂🍁در زمان های قدیم مرد جوانی در قبیله ای م...

🌸🍃🌸🍃🌸🌸 #داستانک #محاسبه_اعمال🔹جوانی با شیخ پیری به سفر رفت. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط