اوقاتـ خوشـ آنـ بود کِهـ بآ دوستـ بِهـ سَر رَفتـــ

اوقاتـ خوشـ آنـ بود کِهـ بآ دوستـ بِهـ سَر رَفتـــ
باقیـ هَمِهـ بیـ حوصلگیـ و بیـ حآصِلیـ بود...
دیدگاه ها (۳)

اوقاتِ خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی‌حاصلی و بی...

اغاز خوش ان بود که با چای به سر شد

از سرتاسر زندگیش بیزار شد ، از همه چیز و همه کس سر خورده بود...

اونی که پایه چای خوردنای بی موقع وپشت سر همه قطعا دوست صمیمی...

چقــــدر درک شدن دلنشین است...اینکه گاهــی دوستـی، همدمـی، ه...

🍃🍃ای دوست! درد باید، نه ادعا !دلِ بی‌سوز و بی‌درد، مرده‌ای ب...

عشق آن است که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سرِ ی...

چادر سر این بی‌همه‌چیزها نکنیدچادر سر این بی‌همه‌چیزها نکنید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط