تف بـه ذاتت حاجے

تف بـه ذاتت حاجے

دست هاے ڪوچڪــش بہ زور بہ شیشہ هـاے ماشیـن شاسے بلنـد حــــاجے میــــرسد . . .

التمـــاس میڪنــــد آقـــا آقـــا
"دعـــــا" میخرے؟؟

و حــــاجـــے
بــــے اعتنـــا، تسبیح دانـہ درشتــش را میگــرداند . . .
و بـراے فـرج آقـا "دعــا " میڪنـــد . . .
دیدگاه ها (۴)

. بعضی وقتا یکیو دوست داری ، ولی شرایط یه جوریه که هیچوقت نم...

قلبم را عصب کشی کرده امدیگر نه از سردی نگاهی می ترسد نه از گ...

ڪفشـــــهای پاشنه بلند میپوشد...باز به زنانگی اش میبالد...خی...

درد هایـــــــــــــــــم را مینویســـــــــــــــم ...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

اولین تکپارتی که دوپارتی شد ؟✨

dark life = 18چند روز از آن شب جهنمی گذشته بود. ات دیگر مثل ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁸. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. میا با چشم‌های ...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے²چشم‌های...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮. با تعجب به صورت...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹بوی تند...

Part:28ات:تند تر برونم حالت بد میشه هاتهیونگ:یااا جونگ کوکا ...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۸: سایه‌هایِ ناامیدیعمارت شبیه یه ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:24یونگی:ا ا.ت..صبر کن بب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط