گفتم خدایا ...من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه.

گفتم خدایا ...من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه.

خدا زمین‌ را نشان‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک‌ بود
و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد !
چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن است.
حتی اگر اندکی. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای.
و باور کن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، ‌ پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی؛ پاره‌ای‌ از مرا.

دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور
حتی‌ اگر اندکی؛ و پاره‌ای‌ از «او» را با عشق‌ بر دوش‌ می کشی ..
دیدگاه ها (۱)

♨️پسر جو بایدن: نتانیاهو در غزه نسل کشی کرد🔹هانتر بایدن، فرز...

✲ اونا حتے خبر نـבارט کـہ مُرבن... !✍️ : یکی از ماندگارترین ...

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

⏳ فال ساعت‌های آینه‌ای  فقط ساعتی را بخوان که چشمت بی‌دلیل ب...

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

✲ بازم گند زدم...✍️ : او خودش را بابت همه چیز مقصر می‌داند.ب...

گاهی باید یاد بگیری خودت را، حتی بدون تأیید دیگران، دوست داش...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط