تو می‌خواستی بروی من می‌خواستم که بمانی

تو می‌خواستی بروی من می‌خواستم که بمانی
اما...
حال باور می‌کنی یا نه دلم برایت تنگ شده
وقتی هوا می‌گیردوباران می‌زندبرگها می‌افتند
کوچه باشد یا خیابان شهر یا زندان فرقی نمی‌کند
دلم برایت تنگ می‌شود
حواست به نبودنت هست یا نه کمی شکسته‌تر شده ام
خسته‌تر نفس هایم بیشتر می‌گیرد
کاش می‌دانستی که خاطرات آدم را پیر می کند
حال این من هستم خسته‌ و شکسته
و چشمانی که منتظر به جادست
اصلا مرا به یاد داری یا نه؟ نمی‌دانم
اما اینجا
#پاییز بوی تو را می دهد هنوز...
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://t.me/monlightyy/AAAAAFuoaddonyatiktak2pgXxCsxw
دیدگاه ها (۱)

می سرایم تو و چشمان تــو رانه سپیدی ..  نه غزلتوئی آن #شعر د...

سکوتمآهنگ ِ بی کلامی ستاز نُت نوشته های دل ِ بارانیتا کدام ف...

پاییز "یار" میخواهد ،خلوت کردن میخواهد ،کافه گردی میخواهد......

عمری‌ست تا از جان و دل ای جان و دل! می‌خوانمتتو نیز خواهان م...

بعضی دلتنگی‌ها را نمی‌شود با کلمه گفت…باید دلِ شکسته‌ای داشت...

⁨⁨تو نقطه‌ضعفم را نمی‌شناختی؛ سال‌ها نگهبانش بودیاجازه بدهید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط