یکی نقل میکرد:

یکی نقل میکرد:
داشتیم با مینی بوس میرفتیم یه خانومی جلوی ما نشسته بود،اون موقه هم ک رو سری سرشون نمیکردند...
هی دقیقه ای یکبار موهاشو تکون میداد و سرشو تکون میداد و موهاش میخورد ب صورت من...
هی میخواس یه جوری جلب توجه کنه...
برگشت ی مرتبه نگاه کرد ب من و خانومم ک کنار دست من نشسته بود،خب چادر سرش بود گفت:
آقا او بقچه چیه گذاشتی کنارت؟بردار یکی بشینه.
نگاه کردم دیدم ب خانوم ما میگه بقچه...!
گفتم:این خانوم ماست...
گفت پس چرا اینجوری پیچیدیش؟
همه خندیدند...
گفتم خدایا نذار مضحکه اینا بشیم.یهو یه چیزی ب ذهنم رسید...
بلند گفتم اقای راننده؟؟
زد رو ترمز.
گفتم این چیه بغل ماشینت...؟
گفت آقاجون،ماشینه!
گفتم این چیه روش کشیدن؟
گفت چادر روش کشیدن دیگه...
گفتم خب چرا چادر کشیده؟
گفت چه میدونم چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنن،خط نندازن...
گفتم خب چرا شما نمیکشی رو ماشینت؟
گفت این ماشین عمومیه،کسی چادر نمیکشه!اون خصوصیه روش چادر کشیدن!
منم زدم رو شونه شوهر اون زنه گفتم:
این خصوصیه روش چادر کشیدم...


شادی روحش صلوات.


#شیعه
#حجاب
#یا_علی
#یامهدی_ادرکنی
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
#اتحاد
#امام_خامنه_ای
#مسلمان
#اللهم صل علی محمد و آل محمد
دیدگاه ها (۳)

شب جمعه بود سر مزار آرشا نشسته بودم دیدم یه خانم مسنی داره ا...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

رمان دخت من

پارت ۸× خداحافظ+ خداحافظ...............‌‌‌.‌‌‌‌....ویو فردا ...

یه فیلم تقطیع شدهاز خرازی سرجمع کردنک برداشته گفته بیحجابارو...

فیک دختر گل فروش پارت یکویو کوک ۳ ماه مادرم مرده حالم اصلا خ...

which one part 11ک. این وقت شب اینجا چیکار میکنی(جدی) ن. خب ...

پآرت⁸یه یونگی نگاه کردماهمیتی ندادم ولی هوووف بزرگی از عصبان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط