فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟧

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟧

جیمین روی تختش، تکیه داده بود به تاج تخت و گوشی به دست مشغول بود، گروه چت خودشو دوستاش رو باز کردو اتفاقاتی که افتاد رو تایپ کرد و بلافاصله جواب دوستاش رو گرفت
سوهو: « چیییییییی؟؟؟؟؟ یونگی؟ مین یونگی گیه؟ باورم نمیشه! »
جیمین خندید و تایپ کرد
« ارههه منم چشمام چهارتا شد »
یون جه: « حالا جدا از اینا، چرا اسم خواهرش شبیه منه؟🗿 »
جیمین قهقهه زد و فکر کرد چی تایپ کنه که در اتاقش زده شد و بعد از اجازه ی جیمین در باز شد و یون جی اومد داخل
- آم شام حاضره بیا بخوریم، داداشم خودش میخواست بیاد ولی گفت شاید لخت باشی، نمیدونم منظورش چی بود
جیمین که خوب فهمیده بود منظورش چیه خنده ای کرد و سر تکون داد، بلند شد جلوی اینه ی قدی ایستاد و موهاش رو به هم ریخت و لباساش رو تکون داد، چشمش به بالم لب روی میز افتاد برش داشت و روی لب هاش کشید، مزه ی توت فرنگی و رنگ صورتی ملایم، از وقتی یونگی رو دیده بود به ظاهرش خیلی اهمیت میداد و میخواست که همیشه از نظر یونگی بهترین باشه خودشم نمیدونست چرا (؟!)
در رو باز کرد و بیرون رفت، به سمت میز غذا خوری که گوشه ی خونه بود رفت و یونگی و یون جی رو مشغول صحبت دید و سلام کرد
- اوه اومدی، میخواستم خودم بیام ولی خب-
جیمین حرف یونگی رو قطع کرد و صندلی کنارش رو بیرون کشید و نشست
- اره فهمیدم مشکلی نیست
و لبخندی زد و باعث شد چشم یونگی به لب جیمین بیوفته و بره اون دنیا و برگرده
*حین غذا خوردن*
یونگی نوشیدنی تو لیوانش رو خورد و گفت
- راستی جیمین بخاطر اتفاق های اخیر نشد بریم وسایل بگیریم، میخوای فردا عصر بریم؟
جیمین لقمه ی اخرش رو خورد و با ذوق سر تکون داد
- اره باشه اشکالی نداره
یونگی چشمش به تیکه از غذا که روی لب جیمین بود افتاد، خم شد با انگشت شصتش لب جیمین رو پاک کرد و انگشتش رو داخل دهنش برد، مزه ی توت فرنگی و لب جیمین، واو یونگی دیوونه شده بود، همه این کار ها رو بدون اختیار مغزش انجام داده بود و جیمین رو با کلی خجالت ذوب کرد و یون جی اون طرف از ذوق درحال ضعف کردن بود. جیمین به سرعت بلند شد و سریع لب زد
- من میرم بخوابم
و به سرعت به سمت اتاقش رفت..

کامنتا چک بشه🙂‍↔️💞
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی_تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_یونمین #بنگتن #اسمات
دیدگاه ها (۳)

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟦یون جی پاش رو اون یکی پاش انداخت و ...

فیک { خاسکترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟥پسر مو نعنایی با شنیدن صدای چیک چیک...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟣𝟣 - خب ما دیگه میریم سوهو گفت و دست...

ادامهp55اما همون لحظه با آرنج زد زیر چونه‌ی هوسوک، هر دو عقب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط