خدا نخواست نگاه تو بی کران باشد

خدا نخواست نگاه تو بی کران باشد
زمین اجازه ندارد که آسمان باشد

به درد سفره ی آغوش من نخواهد خورد
تنی که هر شبه مهمان این و آن باشد

کنون که شانه ی تو لایق سر من نیست
همان خوش است که بالشت دیگران باشد!

#علی_اکبر_یاغی_تبار
دیدگاه ها (۲)

#سعدیالا ای جانبه تن بازآ وگر نه تن به جان آید...

در تقلای ماندن و رفتنلذتِ "ما" شدن مٓجازی بودمن به تقدیر رو ...

صنوبر با تهیدستی به دست آورد صد دل راتو بی‌پروا برون از عهده...

مرز زیبایـــی اگــــر آن سوی دنیــا برودچشم باید به همان سو ...

⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 ...

خانه دوست کجاست؟» در فلق بود که پرسید سوار.آسمان مکثی کرد.ره...

قوانین عنصر های من چیست!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط