روزی روباهی به گرگ گفت:

روزی روباهی به گرگ گفت:
زندگی را یادم بده.
گرگ گفت:
از بالای تپه بپر.
روباه گفت:
پایم می شکند
گرگ گفت:
بپر میگرمت.
روباه پرید و گرگ نگرفتش!
گفت چرا:
گرگ گفت:
درس اول، اعتماد یعنی مرگ
دیدگاه ها (۱۱)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وسوم: روزی که زنده بودیم---صبح.چشمانم...

این پست واسه کمالگرا هاستخب مثل من کلی برنامه میچینی ارزو دا...

اگه هدف‌های بزرگی داری، ولی هم‌زمان کارهات رو عقب می‌ندازی، ...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🚨 طنز تلخدو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو، دوستان بس...

🍷 شراب قرمزپارت ۱۴ | نامه‌ی مادررینا هنوز نامه را در دستش نگ...

پارت ۱۲تهیونگ: ول کن خواهرمو یونا : ساکت فقط موهاتو ببند مو ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش اول_بله، به تو احتیاج دارم. زیرا تو تنها ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط