(ادامه پارت قبل)

(ادامه پارت قبل)

چان: برای چی برگشتی؟
ا.ت: چان من.. من نمیتونم اونجا بمونم. انگار بخشی از وجود من.. هر روز و هر ثانیه داره تو رو صدا میزنه..!
چان: الان که چی؟ میخوای برگردی؟
ا.ت: چرا یجوری باهام حرف میزنی انگار...
چان: نمی‌خواستم اینجا باشی.. یعنی نمیخوام اینجا بمونی چون اگه بمونی و مثل قبل آسیب ببینی من دیگه هیچ وقت خودمو نمیبخشم!

همون‌طور که فکر میکرد چان احساسات خیلی قوی داشت..
اون مرد جدا از اینکه یه خوناشام بود، قطعا یه مرد واقعی بود!

ا.ت: یعنی حاضری با همین احساس زندگی کنم؟
-چان.. من اهمیت نمیدم. مهم نیست بزار هر اتفاقی که میخواد بیفته من دیگه نمیتونم بدون تو زندگی کنم!
-خسته شدم از اینکه هر روز با فکر کردن بهت خوابم برده..!

انگار با حرف آخر تیری رو به قلب چان زده بود..
اون پسر بدون اینکه اجازه حرف دیگه‌ای بهش بده محکم بغلش کرد و تو گوشش زمزمه کرد..

چان: از همین امروز.. دیگه نمیزارم اتفاقی برات بیفته. درسته تو خودت تصمیم گرفتی که برگردی پیشم اما حالا من دیگه اجازه رفتن بهت نمیدم و قسم میخورم به خون مقدست که تا زمانی که زنده‌ام ازت محافظت کنم!

End.
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
دیدگاه ها (۲۴)

#دوپارتیموضوع:(وقتی یه آرایشگری و...)جونگین/ا.تتو سالن کوچیک...

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

#دوپارتیموضوع:(وقتی اون یه خوناشامه)بنگچان/ا.تشب بارونی بود....

سناریو مایکی پارت۳

#تکپارتی چرا نمیتونم از فکر کردن بهت دست بکشم...؟بنگچان( این...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

Love in the dark⑧⑥ا/ت: سلامکوک: موجینموجین: خوبی؟ خیلی وقت ب...

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

دو پارتی هیون

True Love②③فردا(شب) تهیونگصدای زنگ در رو شنیدمو رفتم در رو ب...

دو پارتی پارت آخر

سناریو مایکی پارت اخر

True Love②⑥تهیونگ: بهتری ا/ت: آره ممنون که اجازه دادی بخوابم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط