وقتی باماماناقهریم...

وقتی باماماناقهریم...
مامانم :پاشوبیاشام بخور
-نمیخورم
مامانم :باشه نخور!
دودقیقه بعد :نخورببینم کجارو میگیری!
سه دقیقه بعد :نخورفشارت بیفته ضعف کنی!
چهاردقیقه بعد :نخورازگشنگی بمیری الهی،،، شکل اسکلت شدی از بس غذانمیخوری...
فدای همشون که انقدخوبن ^_^
دیدگاه ها (۱)

ساعت دو و نیم شب بود بشت میز مطالعه نشسته بودی بدون هیچ کاری...

پارت هشتم | امشبپارک لاراـ میچا، این قسمت رو ببین!بالش رو سم...

true Love①⑧دست تهیونگ رو گرفته بودم ا/ت: من هنوز باورم نشده ...

سناریوی شماره ۲ تک پارتی.اسم:دکو تنهام نذار.زمان وقتی دکو از...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

پارت ۲۵

مهمونی خطرناک پارت= 12دلم میخواست بزنم تو دهنش ولی نمیشدنگاه...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۱۴ غروب همان روز، در...

زندگینامه نووا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط