ما یه رفیق داریم با وانت بادمجون میفروشه

ما یه رفیق داریم با وانت بادمجون میفروشه

پیشش وایستاده بودم داشتیم حرف میزدیم

دختره اومد گفت آقا اینا بادمجونه











رفیقم گفت: نه اینا موزه پدرشون فوت کرده سیاه پوشیدن
دیدگاه ها (۳)

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣29🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)_ بیا کفشات رو نگه داش...

قاضی میگفت : یک روز آقای تقریباً ۳۰ ساله با پیراهن مشکی اومد...

کسخلان گروگان

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

Part ¹⁵ویو جونگکوک دختر خیلی خوشگلی بود به قول مامانم قرص ما...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۲ ا/ت باز صبح شد دیدم خدمتکا...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:2ویو لارا همینطوری که داشتم م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط