سیاه و سفید

سیاه و سفید

یک صفحه سفید گذاشت جلوی دختر و گفتː

-بنویس! هر چه می خواهی بنویس!

بد,زشت,احساسی,هیجان انگیز,دوست داشتنی,

هی بنویس و پاک کن....

چند دقیقه بعد صفحه سفید کاغذ پراز علامت و

حرف بود.چروک و خط خطی و کثیف.جای پاک

کردن ها و نوشتن های مکرر رویش دیده می

شد.کاغذ را گرفت.یک کاغذ سیاه به او داد و گفتː

-بنویس.همان هایی که آنجا نوشتی پاک کن ,خط

خطی کن...

دختر گفتːنمی شود استاد,روی برگه سیاه چیزی

نوشته نمی شود!

استاد چادرش را سرکرد و لبخند ملیحی زد.نگاه

دختر به سیاهی چادر خیره ماند.





*** حجاب واکسن مقابله با تیر نگاه های آلوده است ***

☆☆☆آیا خود را واکسینه کرده اید ☆☆☆
دیدگاه ها (۶)

روزی استادی وارد کلاس شد و از دانشجویان خواست برای یک آزمون ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎 🪽📖𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این فقط یه جمله‌ست....

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 5 | لطف‌های کوچکصبح روز بعد، ا/ت با عجله وارد ...

فاصله یک لبخند تا جنون

Like Swan 🦢#like_swan#𝑃𝑇20ویو هویج:روز بعد، مدرسه مثل همیشه ...

سقوط درخشان یک دیوانهپارا ۱۹ *مروادید*چند ساعت بعد .داداشی ....

آریانا هنوز به پرونده خیره شده بود.روی صفحه‌ی اول، فقط یک اس...

[•] عمارت عشق [•] part: 10چویا به لباسای تو دست دازای نگاه ک...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط