نقطهضعف

╭────────╮
‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭
╰────────╯
نقطــه‌ضـعـف²³
به آسمون خیره شدم و گفتم:تهیونگ از بچگی تنها بزرگ شده؟
بعد از کمی فکر کردن گفت:آقای کیم مادرش رو توی کودکی از دست داد برای همین زودتر از بقیه هم سن و سالهاش بزرگ شد،پدرش خیلی روی تربیتش حساس بود،وقتی آقای کیم به هجده سالگی رسید پدرش اون رو جانشین خودش کرد و به فرانسه مهاجرت کرد
یه لبخند کمرنگ اومد روی لباش و ادامه داد:وقتی برای اولین بار دیدمش داشت پیانو میزد،فکر کنم تقریبا هیفده سالش بود
چقدر با عشق داره درموردش حرف میزنه..
نکنه واقعا عاشقش باشه؟
یهو چشمش افتاد به من،وقتی متوجه نگاهم شد لبخندشو از روی لبش پاک کرد و گفت:ببخشید،منظور بدی نداشتم فقط..
آروم خندیدم و گفتم:نه..نه اشتباه برداشت نکن،فقط خیلی قشنگ حرف میزنی
همینطور غرق صحبت بودیم که یهو یه صدای بلند اومد.
با ترس بلند شدم.
یعنی صدای چیه؟
تا خواستم به سمت صدا برم یهو هانا دستمو گرفت.
_بورا،صبر کن،فکر کنم سومینه
برگشتم و گفتم:سومین کیه؟
با ترسی که توی چهرش موج میزد گفت:دشمن آقای کیم،بعضی اوقات با نیروهاش میاد اینجا و کلی سر و صدا میکنه،یه روانیه به تمام معناست
حیات عمارت پر از درخت بود و ما میون اون همه درخت قابل مشاهده نبودیم.
صدای تفنگ و داد و فریاد کل حیاط رو برداشته بود.
دست هانا رو محکم گرفتم و گفتم:اما..اما تهیونگ که توی عمارت نیست
سرشو تکون داد و با چشمهای اشکیش گفت:حتما تا الان بهش خبر دادن
دستشو رها کردم و گفتم:تو همینجا بمون،باید برم ببینم چه خبره...

#فیک#رمان#جیمین#بی_تی_اس#نقطه_ضعف#وی#تهیونگ#جونگکوک#شوگا#نامجون#جی_هوپ#جین#سناریو
دیدگاه ها (۱۷)

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²²به...

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف²¹هم...

"بوسه آتش بر گونه رز "part ۳-میبینم شما دوتا صمیمی شدین!تهیو...

دوست دختر اجاره ای

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط