.

.
مـــدتــــهاســـت چـــهره ات را . . . . . عــــاشــــقانــه در ذهنـــــم نــــقاشــــی مــــی کنــــم کــــارم را خــــوب بلــــدم . . . . . امـــا . . . . . بــــین خـــودمـــان بــاشـــد . . . . . بـــدجـــور . . . . . ســـرِکشیـــدنِ چشـــــمانـــت "گــــیر" کــــرده ام . . .
دیدگاه ها (۳)

گاهی فکر می‌کنم شاید دیوانگی، آن چیزی نباشد که آدم‌ های عاقل...

🎀🩷 پارت ۲۳ — ویو تهیونگ 🩷🎀از خواب که بیدار شدم، سرم به‌شدت د...

چند روز بعد، ات کم‌کم به زندگی جدیدش در عمارت عادت کرده بود....

⋆𝑻𝑯𝑬 𝑬𝑵𝑬𝑴𝒀’𝑺 𝑯𝑶𝑺𝑻𝑨𝑮𝑬 =گروگان دشمن⋆𝑳𝒆𝒆 𝑨𝒕 | لی ات — ۲۵ سالهع...

با تمام شهر جورم با تو جور دیگرمبا همه پر می گشایم با تو تنه...

سلام

ادامه پارت ۱۹صبح روز بعد.ات وارد شرکت شد.اما چیزی عجیب بود.ج...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟏مینا با دیدن اشک روی گونه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط