تو بیمارستان از پسره پرسیدم چه بلایی سرت اومده؟

تو بیمارستان از پسره پرسیدم چه بلایی سرت اومده؟
میگه:
.
.
.
تو ویلامون بودیم از استخر که بیرون اومدم، رفتم از مازراتیم
آیفون ششمو بردارم که باهاش از شامپاین خوردنمون عکس بگیرم
پام سر خورد افتادم سرم خورد به بغل میز بیلیاردمون شکست :(
یهو مادرش سر رسید گفت:
دروغ میگه تو صف نذری قابلمه خورده تو سرش
دیدگاه ها (۶)

آهای زندگی ... ؟............هیچی، هیچی ...راحت باش تو اعصاب ...

ﯾﺎ ﻧﯿﻤﻪ ﮔﻤﺸﺪﻩ ﻣﻨﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﯿﺪ. . . . . . .ﯾﺎ. . . . . . . . ....

کسی که از صدا میگفت، به لب مهر سکوتم زدمرا بالای بالا برد، و...

مـَنּ اینجآیَمـ ..! جآیـی کِـه وَقتِـ رَفتَنَت ایستآدِهـ بُ...

part ⁵ویو اتصبح با سردرد و بدن درد شدیدی از خواب بیدار شدم آ...

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

مخلوطی از عشقومرگ پارت 7همین که دستمو روی کمرش گذاشتم که بلن...

سناریو:زخم التیامی/پارت ۴(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان:۴:۵۲)**با...

برده عمارت جئون

part:31کیسه بوکس ات اسلاید دومات با پا زده بود به کیسه بوکسش...

دیدار باتو (پارت ۵)

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟒𝟐جونگکوک رفت کنار برادر ناتنیش ایستاد. ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط