شنبه ها کلاً حال و احوالی دیگری دارد...

شنبه ها کلاً حال و احوالی دیگری دارد...
چون در روزِ قبلش کلی برایِ اوّل هفته ات برنامه ریزی کرده ای
شنبه ها کمی باید انتظار کشید...
انتظارِ خبرِ خوب ، که شاید آن خبرِ خوب خودِ تو باشی...
مثلاً :صبح یک روزِ شنبه لباسی را که دوست داشتی به تن کنم
چای دارچین و کلوچه های کوکی را آماده کنم ، حیاط را آب پاشی کنم...
و ناگهان تو برسی و مَرا در آغوش بگیری و مست شوم از بوی عطرَت...
حتی فکر کردن به تو خیالِ قشنگی است ...
من هرروزم را بااین خیال می گذرانم ،شایدیک روزِ شنبه آمدی...شاید...! مبینا_ژرژی
#خاص
دیدگاه ها (۵)

.یادش بخیر چه روزایی غروبای تابستون که دلمون میگرفتبدو بدو م...

. مادر بزرگ می گفت دخترم توزندگی یاد بگیر به هیچکسی اعتماد ن...

أَحبَبْتک فَاسْتَحی قَلبَی اَن یَحبُ بعدَکَ أَحداً .دوست دار...

یک روز می شودکه بی آنکه بخواهیطعمه چشمان دلبر می شویپیش نگاه...

رمان💚🩷شروع تازه🩷💚پارت ۶ دامیان ادامه داد : و اون وسایلی هم ک...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part:"3"ویو کوکثانیه ها گذشت...تبدیل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط