عادتـــ کرده ام...

عادتـــ کرده ام...
به ایـنکه هــمــیــشه
در بحران هــای زندگــی ام...
خــودم هوای خــودم را داشته باشم ...
در شـــبــــ های بیخــوابی...
در روزهای بیقراری...
خــودم برای خــودم لالایی بخــوانم ...
وقتی بغض میــکنم...
خودم... خــودم را در آغــوش بگــیرم و دلــداری بدهــم ...
مــیــبــینــــــــــــــ ی ؟!...
تــنهـایی... با هـمــه ی دردی کـه دارد... مـرا " مــرد " بار آورده ...
آنـقدر که با همـه ی " نامردیها " " مـردانه " به خــودم تکیه میــــــکنم.....
دیدگاه ها (۱)

من از هیچ‌کدام از روزهای سخت و تجربه‌های تلخ گذشته‌ام پشیمان...

دیـدی چـی شـد؟!دیـشـب خـوابــتـو دیـدم...♡!راسـتـش هـرشـب بـ...

🥀 قسمت ششم | روزهای سخت فاطمه...سال‌های آخر زندگی، فاطمه مری...

اسم رمان جدید

پروانه جان

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۶" در آغوش رویای آبی ات "...

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

و خداوند بهترین گزینه است برای پناه...

پیام هانیییی

خنده ی ممنوعه.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط