و خداوند بهترین گزینه است برای پناه...
نمیدانم فردا چه اتفاقی در هیاهویی که قرار است ساخته شود،می افتد
اما میدانم خیلی سر نوشت ساز است:)
یا برای همیشه حال من خوب میشود یا همچنان بید مجنونی که مرده اس میمانم:)
و استرس فردا و جوابی که نمیدانم چیست مرا از پا انداخته..🚶🏻♀️💔
.
.
از اولش باتوجه به حرف بقیه فکر میکردم سال کنکور یک هیولای بی شاخ و دم بود همیشه ازش میترسیدم حس میکردم هرروز باید زره ام رو بپوشم برم به جنگش و آخرشم یک مدال شجاعت بگیرم بگم بالاخره تموم شد
ولی اصلا اینطوری نبود کنکور یک بچه ی کوچولوی رو اعصاب فامیل بود که انداخته بودنش توی یه اتاق دوست داشتنی و من اگه مینداختمش بیرون میپرید می اومد تو یا بقیه به زور می اوردنش دوباره پیشم:)
درواقع لحظات اعلام نتایجه که یه هیولای بزرگه:)
.
.
گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم میگریزم، از خودم که همیشه مایهی آزار خودم بودهام، از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه میخواهم.
.
.
اندازه همه وقتایی که گفتم خوبم، نه بابا برام مهم نیست، نه مگه بچم، وا نه مگه مهمه که ناراحت شم، وا مگه پرنسس گریه میکنه آخه، اندازه همشون این روزا ، هم خوب نیستم، هم برام مهمه، هم خیلیم بچم، هم گریه میکنم و هم میخوام بمیرم🥲🙃
.
.
هیچوقت فکرشم نمیکردم یروزی انقد استرس داشته باشم:)استرس اینکه نکنه موقع دیدن رتبه ام غمو تو چشماشون ببینم، نکنه شرمندشون بشم، نکنه ناامیدشون کنم، نکنه باعث شم حرفای مردم و فامیل باعث ناراحتیشون شه و هزاران | نکنه | دیگه🚶🏻♀️دیگه خودمو ول کردم. الان و در این لحظه فقط به خونوادم فکر میکنم. به ذوقشون که وقتی ویدیو های بقیه رو میبینن( که چقد اون دختر یا پسر با خونوادش خوشحاله از نتیجه)مهمون چهره شون میشه:)یعنی میشه منم این لحظه رو تقدیمشون کنم؟🥲
اوضاع بدیه لحظات سختیه حال خوشی ندارم نمیدونم چیکار کنم احساس پوچی میکنم احساس میکنم باید یکاری کنم ولی هیچ کاری نمیشه کرد🥲💔
حتی نمیتونم این لحظاتم رو به زبون بیارم. حسی که دارم، یطوریه🥲اینجوریه که انگار با بدبختی و تمام مشکلات با ته مونده های توانم تا نوک قله رفتم ولی یکی اونجاست که نمیدونم با منه یا مقابل من. نمیدونم قراره دستمو بگیره یه چایی بده دستم تا خستگی مسیر از تنم بره یا قراره با یه حرکت هولم بده تا بیوفتم پایین:)
نمیدونم شایدم دارم اشتباه تشبیهش میکنم ولی الان که دارم اینو مینویسم یهویی همینو حس کردم🚶🏻♀️🥲
*خداجونم همه ی امیدم تویی:) ناامیدم نکن دورت بگردم:)مثل بعضی وقتا که معجزه کردی،معجزه کن برام🥲بزار بعد مدتها بدونم که داری نگام میکنی:)
#کنکور
#دلنوشته
#خدا
اما میدانم خیلی سر نوشت ساز است:)
یا برای همیشه حال من خوب میشود یا همچنان بید مجنونی که مرده اس میمانم:)
و استرس فردا و جوابی که نمیدانم چیست مرا از پا انداخته..🚶🏻♀️💔
.
.
از اولش باتوجه به حرف بقیه فکر میکردم سال کنکور یک هیولای بی شاخ و دم بود همیشه ازش میترسیدم حس میکردم هرروز باید زره ام رو بپوشم برم به جنگش و آخرشم یک مدال شجاعت بگیرم بگم بالاخره تموم شد
ولی اصلا اینطوری نبود کنکور یک بچه ی کوچولوی رو اعصاب فامیل بود که انداخته بودنش توی یه اتاق دوست داشتنی و من اگه مینداختمش بیرون میپرید می اومد تو یا بقیه به زور می اوردنش دوباره پیشم:)
درواقع لحظات اعلام نتایجه که یه هیولای بزرگه:)
.
.
گاهی اوقات دلم میخواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم میگریزم، از خودم که همیشه مایهی آزار خودم بودهام، از خودم که نمیدانم چه میکنم و چه میخواهم.
.
.
اندازه همه وقتایی که گفتم خوبم، نه بابا برام مهم نیست، نه مگه بچم، وا نه مگه مهمه که ناراحت شم، وا مگه پرنسس گریه میکنه آخه، اندازه همشون این روزا ، هم خوب نیستم، هم برام مهمه، هم خیلیم بچم، هم گریه میکنم و هم میخوام بمیرم🥲🙃
.
.
هیچوقت فکرشم نمیکردم یروزی انقد استرس داشته باشم:)استرس اینکه نکنه موقع دیدن رتبه ام غمو تو چشماشون ببینم، نکنه شرمندشون بشم، نکنه ناامیدشون کنم، نکنه باعث شم حرفای مردم و فامیل باعث ناراحتیشون شه و هزاران | نکنه | دیگه🚶🏻♀️دیگه خودمو ول کردم. الان و در این لحظه فقط به خونوادم فکر میکنم. به ذوقشون که وقتی ویدیو های بقیه رو میبینن( که چقد اون دختر یا پسر با خونوادش خوشحاله از نتیجه)مهمون چهره شون میشه:)یعنی میشه منم این لحظه رو تقدیمشون کنم؟🥲
اوضاع بدیه لحظات سختیه حال خوشی ندارم نمیدونم چیکار کنم احساس پوچی میکنم احساس میکنم باید یکاری کنم ولی هیچ کاری نمیشه کرد🥲💔
حتی نمیتونم این لحظاتم رو به زبون بیارم. حسی که دارم، یطوریه🥲اینجوریه که انگار با بدبختی و تمام مشکلات با ته مونده های توانم تا نوک قله رفتم ولی یکی اونجاست که نمیدونم با منه یا مقابل من. نمیدونم قراره دستمو بگیره یه چایی بده دستم تا خستگی مسیر از تنم بره یا قراره با یه حرکت هولم بده تا بیوفتم پایین:)
نمیدونم شایدم دارم اشتباه تشبیهش میکنم ولی الان که دارم اینو مینویسم یهویی همینو حس کردم🚶🏻♀️🥲
*خداجونم همه ی امیدم تویی:) ناامیدم نکن دورت بگردم:)مثل بعضی وقتا که معجزه کردی،معجزه کن برام🥲بزار بعد مدتها بدونم که داری نگام میکنی:)
#کنکور
#دلنوشته
#خدا
- ۳۶۱
- ۱۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط