کاش

کاش
زمان به عقب باز می گشت
به پاییز آن سالها که
برگ دفتر مشق مان هنگام پاک کردن
ناگهان پاره می شد..
و تنها غم ما
از سر نوشتن تکالیف بود...
اینک این روزها
ماییم و انبوهِ اندوهِ بلاتکلیفے!!
دیدگاه ها (۱)

یک روز من هم باید دختری داشته باشم. یک دختر که دستش را بگیرم...

گفتفراموشم کن,من در هیچ خیابانی با تو قدم نزدمزبانم بند آمد ...

آدمی که یکبار ...فقط یکبار تو پاییز...تو غروب پاییز و سوز و ...

شــــــــــازده ڪوچولـــــو پرسیـــــﺪ 'ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﺎﺗﻮ ﻣﻲ ﺧﻮ...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔p7اما ناگهان دست های خانم مین، تو...

طوری سخن می‌گویی که انگار می‌خواهی مرا رها کنی،و طوری جزیات ...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.21(از زبون نویسنده: غم داره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط