گم کرده ام تو را

گم کرده ام تو را
میان مهِ غلیظی از سکوت
میانِ هاله ای از ابهام

نفس نفس به تو نزدیک شدم
قدم قدم از من دور شدی
آنقدر که دیگر نمی شناسمت

و من هر فصل را
در آغوش کشیدم
تا ردّی از تو بگیرم
و تنِ هیچ فصلی
داغ تر از زمستانی نبود
که عاشقم کردی

خیابان ها را
کوچه ها را
به دنبالت قدم زدم
و در میان مردم شهر
شانه به شانه از کنارت گذشتم
چشم در چشم
.
.
و تو چقدر غریبه ای
اما
چهره ات آشناست
دیدگاه ها (۱)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

### 🖤 پارت اول: سایه‌ای در مهبارون مثل شلاق به شیشه‌های ماشی...

جنگل نفرین شده پارت ۱۸

بالاخره بعد سالها پارت😎🤣ستاره ای در میان تاریکی فصل ۱پارت ۴۴...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۳ | «خانه‌ای که ...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۴ویو لیاـ لیا: چپ راستتو ببین...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط