پسر رفت پیش خالکوب و گفت؛ این اسم دخترو که خالکوبی کردمو

پسر رفت پیش خالکوب و گفت؛ این اسم دخترو که خالکوبی کردمو پاک کن و این اسمو بجاش بنویس.

خالکوب گفت ؛ عشقت بوده که درد خالکوبی رو تحمل کردی ؟
گفت اره
پرسید ؛ پس چرا پاکش کنم؟
گفت ؛ دیروز ازدواج کرد ،از پشت در دفترخونه گوش میدادم که فهمیدم اسمشو عوضی گفته بهم ، اسم واقعیشو بنویس..!

‌‌
دیدگاه ها (۱)

_____ادامه پارت²⁰ نفرین کوچولو_____چند لحظه نگاهم کرد.بعد گف...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 3همینطور با دقت به حرف ه...

ابلیس

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۲: دیواری که نازک شداتاق هنوز توی صدای گر...

۸۵ ل و ۱۰۰ ک و ۳۰ نشر و ۶ فالوpart : 44chapter : 2با مشت به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط