راستش زندگی زن‌ها سخته؛ بعضی زن‌ها.

راستش زندگی زن‌ها سخته؛ بعضی زن‌ها.
مادر خودم هفتاد و خورده‌ای عمر کرد. هر روز خدا هم کار می‌کرد. بعد از زاییدن پسر آخرش یک روز هم ناخوش نشد.
تا یک روز، یک نگاهی به دور و بر خودش انداخت، رفت اون پیراهن خواب دانتلش رو که چهل و پنج سال داشت و هیچ‌وقت هم تنش نمی‌کرد از صندوق درآورد تنش کرد، بعد رو تخت خواب دراز کشید پتو رو کشید روش، چشم‌هاشو بست، گفت: بابا رو سپردم دست همه‌ی شما.
من خسته‌ام...

📗 #گوربه‌گور
✏️ #ویلیام_فاکنر
ترجمه #نجف_دریابندری
#بریده_ای_از_کتاب #جرعه_ای_کتاب #سطری_کتاب #چند_سطر_کتاب #کتاب #کتاب_بخوانیم #مطالعه #زن #خانم #بانو #زندگی #زن_بودن #سختی #عمر #مادر #مادری #زحمت #تلاش

تلگرام و اینستاگرام من:
@MehrBanooo_2018
دیدگاه ها (۳)

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

«رایحه پنهان»تهیونگ آخر سر فقط سرش رو پایین انداخت.بدون اینک...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "27""ویو نویسنده مامی"فقط ...

دوپارتی درخواستی

#چندپارتیموضوع:(وقتی ازش فرار میکنی)تا ابد و یک، دوست دارم!ج...

رمان: قفس طلاییفصل اول: شبِ سردِ بیگانه‌هاعمارتِ بزرگِ خانوا...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"15"ویو نویسندهسکوت تمام عمارت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط