رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لابلای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکش و جنگ و زندگی
دیدگاه ها (۲)

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

فقط به نام شهیدشهید! فقط به نام تو می‏شود سکه پیروزی زد که ب...

You are paying back karma پارت¹⁶⁰⁹:⁰⁸ بامداد، سئول گانگنام. ...

برده عمارت جئون

محو زیبایی او پارت ۳۰ویو رزا تو این مدرسه گیر افتادیم معلما ...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط