دیوانه شدم فکر نکن مست شرابم

دیوانه شدم فکر نکن مست شرابم
دائم تو نزن زخم بر این جسم کبابم

در دل به خدا غصه فراوان ز تو دارم
افزون تو نکن غصه ام و رنج و عذابم

من خانه بدوشم تو چه بیهوده بکوشی
حالا که کنی دربه در و خانه خرابم

دریای پر از موجی و تو رحم نداری
ترسم ز تو چون بر لب آبت چو حبابم

در سن جوانی شده خم قامت زارم
من پیر تو گشتم به دل فصل شبابم

هر بار که گفتم به دلت میل که داری ؟
دادی تو به اخمی همهٔ عمر جوابم

شیرم که ز عشقت همهٔ قدرتم افتاد
موشی شدم و صید به چنگال عقابم

دیوانه ایم من که به یاد تو نشستم !!
یادت چو سراب است و به دنبال سرابم

روزی برسی حیف که دیر است عزیزم
من مرده ام و در دل یک گور به خوابم
دیدگاه ها (۱)

سوگند به آن حس غریبانه ی چشمت بی یاد تو هرگز سخن آغاز نکردم ...

بانو صدایت محفل غم رابهم ریخت عطر تنت گلهای مریم را بهم ریخت...

نخواب ای اسمون امشب..که من بیداره...بیدارم..یه امشب دل به من...

گفتم شبی با دلبری مست و غزلخوانت کنموقت سحر با عشق خود من ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط