رمان

شلیک اخر به عشق
کارمن:
با قدم های اروم راه افتادم میدونستم کار کیه!
لعنت بهش، عوضی
تفنگ رو پشت شلوارم گذاشته بودم و فقط به این فکر میکردم که الان واقعا حق داره توی این زمین راه بره؟ هه
نمیزارم کسی که همچین خنجر ای رو پشتم زده زندگی کنه
رسیدم به پارکینگ سوار ماشین شدم و راه افتادم.
1ساعت بعد
موقع پیاده شدن گوشیم زنگ خورد قطعش کردم چون الان کار مهمی تری دارم داشتم میرفتم به خونه اش که خواهرم پیام داد: کارمن زود خودتو برسون
عمو مایک داره با بابا دعوا میکنه بابا تفنگ در آورده لطفا خواهش میکنم ابجی!
نمیتونستم بزارم دعوا به جای بد خطم بشه مجبور بودم سوار ماشین بشم و برم خونه بابا..
پیام دادم: باشه اروم باش تو راهم!
پارت بعد یک ساعت دگه!
دیدگاه ها (۰)

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

P18انیا:نه بابا هوا گرمه فقط🍅دامیان:خوب ما الان نامزدیم دیگه...

پارت دوم ( آسانسور عشق ) امروزم دادگاه داشتم با یکی از موکلا...

My friend ♡:)part.21.×..هر طور راحتی ولی چه بهونه ای می خوای...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

پارت ۲بازوشو گرفتم برگشت سمتم و به چشماش زل زدمجونگ کوک:میتو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد...ا/ت با صدای ز...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 3«ویو ا.ت»_نه، تقصیر من نیست، تقصیر خودته که انقدر ...

چند پارتی جونگ کوک وقتی هردوتون ایدل بودید... (ویو ا.ت)نور س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط